ساختار این اثر بر پایه هشت حوزه اصلی و در امتداد یک خط زمانی مشخص پیریزی شده است. مجلد نخست، پژوهش را با اساطیر کمترشناختهشده تمدن عیلام آغاز میکند؛ حوزهای که پیوندهای کهن فلات ایران را با تمدنهای همجوار میانرودان آشکار میسازد و سپس به معرفی کیهانشناسی اوستایی و آموزههای زرتشتی پیرامون نبرد بنیادین نیروهای راستی و دروغ میپردازد.
در مجلد دوم، الهیات مانوی با تأکید بر تمثیل رهایی نور از ظلمت ماده و ساختار عرفانی متون کهن تورفان تحلیل میشود و در ادامه، اساطیر شاهنامه فردوسی کانون بررسی قرار میگیرد؛ جایی که نویسنده نشان میدهد بیان حماسی فردوسی توانست روایتهای کهن پهلوانی و جهانبینی اساطیری را از گزند فراموشی حفظ کند.
مجلد سوم خلاء دیرینه منابع مرجع را پر میسازد؛ چرا که جریانهای اثرگذاری چون اساطیر میترایی، آموزههای فلسفی آیین زروان پیرامون سرشت زمان نامتناهی، و نهضت اجتماعی-دینی مزدک، پیش از این فاقد اثری جامع در قالب فرهنگنامه به زبان فارسی بودند.
امتیاز اثر در پیوند زدن این منظومههای کهن به دفتر فرهنگ افسانهها و باورهای عامه در جلد پایانی متجلی است. فضایلی اثبات میکند که پس از ورود اسلام، باورهای باستانی نابود نشدند، بلکه در بطن حیات تودهها تغییر چهره دادند. اسطورهها شکل آیینی پیشین را واگذاشتند و در قالب قصههای عامیانه، مناسک شادمانی و سوگ، تقدس گیاهان و حیوانات، و کارکردهای نمادین اشیا در اقلیمهای گوناگون به حیات خود ادامه دادند. هر مدخل در این فرهنگنامه، صرفا گردآوری دادههای اسنادی نیست، بلکه تبارشناسی نحوه اندیشیدن، امید بستن، هراسیدن و معنا ساختن مردمانی است که مناسبات روزمره خود را با مایههای اساطیری پیوند میزدند. این نگرش تداومبخش نشان میدهد که حافظه جمعی چگونه فراتر از مرزهای زمانی، میراث گذشته را در رفتارهای عینی زنده نگاه داشته است.
فضایلی این پژوهش را حاصل پنج سال کار متمرکز، بازخوانی منابع متعدد به زبانهای فارسی، انگلیسی و فرانسوی و یکدستسازی کتاب میداند؛ فرآیندی دشوار که بر خلاف کارهای گروهی، هماهنگی لحن و انسجام مفهومی را در سراسر اثر حفظ کرده است. ساختار دانشنامهای کتاب با ساماندهی الفبایی مدخلها و تعبیه نمایهای جامع در پایان، این امکان را فراهم ساخته است که مخاطب بدون نیاز به دانستن زمینه تاریخی یا مذهبی یک نام، به مفهوم موردنظر دست یابد. این دسترسپذیری، اثر را به راهنمایی کاربردی برای پژوهشگران حوزه ادیان، تاریخنگاران و بهویژه نویسندگان، شاعران و هنرمندانی بدل میسازد که در پی الهام از کهنالگوها برای آفرینش ادبی هستند. کتاب در تحلیل پایانی خود نشان میدهد که تاریخ سیاسی با گذشت روزگار رنگ میبازد، اما اساطیر به سبب ماندگاری در ناخودآگاه جمعی، تا همیشه سرچشمه بازشناسی هویت فرهنگی یک ملت باقی میمانند.






نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.