الساندری با بررسی اینکه فرهنگ غربی به طور معمول به احساسات افسردگی و اضطراب با دیدی منفی نگاه می کند، شروع می کند. او صنعت و کتاب های خودپروری و روانشناسی مدرن را به دلیل ترویج انتظار غیر واقعی از شادی و مثبت اندیشی مورد انتقاد قرار می دهد. این سوگیری فرهنگی اشتباه جامعه می تواند منجر به احساس شرم و بی کفایتی در هنگام تجربه احساسات طبیعی اما تاریک ما شود. با تکیه بر فلسفه اگزیستانسیالیستی، الساندری بررسی می کند که چگونه متفکرانی مانند سورن کییرکگور، میگل دی اونامونو و گلوریا آنزالدوآ حالات تاریک خود را درک کرده و پذیرفته بودند.
این فیلسوفان احساساتی مانند ناامیدی و اضطراب را نه نشانههای ضعف، بلکه جنبههای اساسی تجربه انسانی میدانستند که میتواند به خودآگاهی و اصالت منجر شود. برای مثال کییرکگور در در عین اظطراب شدید، به صورتی که گاها از حال می رفت، به تفکر فلسفی می پرداخت. مفهوم «دیدن در تاریکی» بسیار مهم است. اگر ما بینش درستی از احساسات تاریکمان داشته باشیم می توانیم نه در جهت رفع آن ها که در جهت استفاده از آن ها برای رشد خود استفاده کنیم. در سراسر کتاب، الساندری حکایات شخصی و مطالعات موردی مختلفی را روایت می کند که نشان میدهند چگونه افراد مختلفی از حالات تاریک خود برای به دست آوردن بینش و تقویت ارتباط با دیگران استفاده کردهاند. بدین جهت می توان گفت این کتاب صرفا کتابی نظری نیست، بلکه با ارائۀ روایات متعدد و برخی استراتژی های عملی به خوانندگان نشان می دهد که چگونه می توان تفکر فلسفی را در زندگی روزمره به کار گرفت.





Reviews
There are no reviews yet.