خود نام «بارگاه پیر مغان» نیز ذهن خوانندهٔ فارسیزبان را ناگزیر به سوی تاریخی طولانی از کاربرد «مغ» و «پیر مغان» میبرد؛ از پیشوایان آیین زرتشتی تا چهرهای که در شعر فارسی، بهویژه در جهان حافظ، گاه در برابر زهد رسمی میایستد و با دانایی، رازآگاهی و رهایی از تظاهر پیوند میخورد. اما یثربی به دنبال نوشتن شرحی ادبی بر «پیر مغان» حافظ نیست. آنچه از معرفی موجود کتاب میتوان با اطمینان گفت، این است که مسئلهٔ او بازخوانی بخشی از فرهنگ و اندیشهٔ ایران از مسیر تخت سلیمان و آذرگشسب است. این انتخاب وقتی معنادارتر میشود که زندگی فکری خود نویسنده را نیز در نظر بگیریم.
یثربی، متولد منطقهٔ تکاب، سالها در فلسفه و کلام اسلامی پژوهش کرده و مخاطبان ادبیات فلسفی او را بیش از همه با «قلندر و قلعه»، روایت داستانی زندگی شهابالدین سهروردی، میشناسند. «قلندر و قلعه» نشان داده بود که برای یثربی، فلسفه صرفا مجموعهای از اصطلاحات انتزاعی نیست؛ زندگی فیلسوف، محیطی که در آن پرورش مییابد، رویارویی او با سنت، قدرت و ایمان و بهایی که برای اندیشهاش میپردازد نیز بخشی از فهم فلسفه است. «بارگاه پیر مغان» را نیز میتوان در امتداد همین حساسیت خواند، با این تفاوت که این بار به جای آنکه یک فیلسوف مرکز ثقل روایت باشد، خود سرزمین در مرکز قرار میگیرد.
یثربی از مکانی سخن میگوید که زمانی شاهان ساسانی برای نیایش به آن میرفتند و آتش آن فقط عنصری آیینی نبود، بلکه با تصور ایرانیان از پادشاهی، تقدس و نظم جهان نسبت داشت. منابع یونسکو نیز آذرگشسب را با ساختار سلطنتی و مذهبی ساسانیان پیوند میدهند و بر اهمیت نمادین تخت سلیمان تأکید میکنند. ارزش «بارگاه پیر مغان» در همین کوشش برای دوباره دیدن گذشته نهفته است: گذشته نه چون انباری از افتخارات یا حسرتها، بلکه چون مجموعهای از پرسشهای هنوز زنده. چه چیزی از یک آیین پس از خاموش شدن معابدش باقی میماند؟ یک جغرافیا چگونه وارد حافظهٔ فلسفی یک ملت میشود؟ و آیا میتوان در میان ویرانههای یک آتشکده، چیزی فراتر از بقایای معماری دید؟ یثربی خواننده را به جایی میبرد که تاریخ پیش از آنکه در کتابها نوشته شود، در زمین نوشته شده است؛ جایی که آتش خاموش شده، اما پرسشی که زمانی گرد آن شکل گرفته بود هنوز باقی است: انسان در برابر جهان، امر مقدس و سرنوشت خویش کجا میایستد؟






Reviews
There are no reviews yet.