کتاب از همین نقطه به فناوری میرسد؛ حوزهای که ادامهٔ مستقیم دغدغههای عجماوغلو در «قدرت و پیشرفت» است. او تغییر فناوری را نیرویی خنثی نمیداند که پیامدهایش از پیش تعیین شده باشند. اتوماسیون و فناوری دیجیتال، بسته به نهادها و تصمیمهای اقتصادی، میتوانند مکمل نیروی انسانی باشند یا جای آن را بگیرند و قدرت را بیش از پیش در اختیار گروههای محدود قرار دهند. فصل «لیبرالیسم در عصر الگوریتمها» این مسئله را به شبکههای اجتماعی، تولید اطلاعات و تمرکز قدرت تکنولوژیک گسترش میدهد. راهحل پیشنهادی کتاب مفهومی است که عجماوغلو آن را «لیبرالیسم طبقهٔ کارگر» (working-class liberalism) مینامد. مقصود او کنارگذاشتن حقوق فردی یا نهادهای دموکراتیک نیست؛ بلکه بازپیوندزدن آنها با رفاه فراگیر، افزایش قدرت و فرصتهای نیروی کار، تقویت جوامع محلی و پذیرش دامنهای گستردهتر از ارزشها و سبکهای زندگی است.
او میخواهد لیبرالیسم دوباره از پروژهای که عمدتا با گروههای حرفهای و تحصیلکرده شناخته میشود به ائتلافی اجتماعی گستردهتر تبدیل شود. نقطهٔ قوت کتاب در پیوندزدن تاریخ اندیشهٔ سیاسی با اقتصاد، فناوری و ساختار قدرت است؛ بحران دموکراسی در این روایت فقط بحران گفتار یا فرهنگ نیست، بلکه با نوع توزیع فرصت و قدرت اقتصادی ارتباط دارد. در مقابل، دامنهٔ وسیع همین نظریه محل آسیب آن نیز هست. منتقدان پرسیدهاند آیا میتوان مجموعهای چنین متنوع از دگرگونیهای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی را تا این اندازه حول جدایی نخبگان تحصیلکرده از طبقهٔ کارگر توضیح داد، و آیا مفهوم «لیبرالیسم طبقهٔ کارگر» هنگام تبدیلشدن به سیاستهای مشخص همچنان همان انسجام نظری را حفظ میکند. «چه بر سر دموکراسی لیبرال آمد؟» به این معنا کتابی دربارهٔ کنارگذاشتن لیبرالیسم نیست؛ تلاشی برای توضیح شرایطی است که عجماوغلو معتقد است بقای آن را ممکن میکنند. پرسش باقیمانده شاید از خود عنوان دشوارتر باشد: یک نظام سیاسی تا چه مدت میتواند از آزادی دفاع کند، اگر بخش بزرگی از شهروندان احساس کنند سهمی از ثمرات همان نظم ندارند؟






Reviews
There are no reviews yet.