| وزن | 374 گرم |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| نویسنده | لئو تولستوی |
| مترجم | مهنا رضایی |
| ناشر | ثالث |
| سال انتشار | 1404 |
| تعداد صفحه | 310 |
| Book cover type | گالینگور |
| قطع | رقعی |
کودکی
$16.00
مگر میشود لف تالستوی را دوست نداشت؟! در این روزگار عسرت بیش از هر وقت دیگری باید او را خواند و شناخت. باید در آثار او غوطه خورد و در و گوهر صید کرد.
باید جوهر پیام او را دریافت و بهره برد از آن اندیشههایی که با روح زمانۀ ما سازگار است.
حال چه اشکالی دارد که بیانش نصیحتگونه باشد؟! من مخاطب باید بیاموزم که انسان، فقط انسان است و نباید او را از مفاهیم انسانی تهی کرد؛
از او بتی ساخت یا در آسمانها جایش داد. تالستوی با همۀ فضایل و رذایلش ارزشمند است؛
چراکه به ما میآموزد انسانبودن همین است: از حضیض به در آمدن و افتانوخیزان سمت کمال راه پیمودن.
با ترجمۀ داستانهای او بارها و بارها قلبم لرزید و اشکم غلتید.
آموختم تالستوی به درختان، به حیوانات، به کودکان، به انسانهای ستمگر و ستمدیده،
به باورها، به مرگ و سرانجام به خود چگونه مینگرد؟! او مروّج عشق بیقیدوشرط به تمام عالم بود و انسانها را به پرهیز از خشونت دعوت میکرد،
چراکه او محصول زمانۀ خود بود و میدید خشونت چهها که بر سر انسان نمیآورد! میخی¬یف تالستوی (در شمع) از کشتن بازمیدارد،
حتی اگر آن شخص زندگیها تباه کرده باشد، اما چند سال بعد یاشوین بولگاکوف (در من آدم کشتهام) آدم میکشد،
چراکه میخواست با مرگ یک نفر، جلوی مرگها و تباهیهای بیشتر را بگیرد.
اما در نهایت به این جملۀ قهرمان تالستوی بازمیگردد: «گرفتن جان دیگری شاید آسان باشد، اما با وجدان خود چه میکنید؟!»
دسترسی: 1 عدد در انبار





نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.