ستّاره فرمانفرماییان در سال ۱۲۹۹ در شیراز متولد شد. او مادر مددکاری اجتماعی ایران، فرزند عبدالحسین میرزا فرمانفرما از شاهزادگان و شخصیتهای بانفوذ قاجار بود. او اولین دانشجوی ایرانی دانشگاه کالیفرنیای جنوبی بود که در آنجا لیسانس جامعهشناسی گرفت و برای گرفتن فوقلیسانس در مددکاری اجتماعی به دانشگاه شیکاگو رفت. او در سال ۱۳۳۷، مدرسۀ عالی مددکاری اجتماعی تهران را تأسیس کرد.
او در مقدمهی کتاب، خود را اینچنین معرفی کرده است: «این داستانی حقیقی از زندگی استثنایی من است، همراه تصاویری از مکانهایی که امروز دیده نمیشوند. آدمهایی که غالبا در این جهان نیستند و نیز بازگویی صورت سادهای از بیان حوادث آخرین روزهای سلطنت محمدرضاشاه و نخستین ماههای پیروزی انقلاب اسلامی… من دختر شازده عبدالحسین فرمانفرما، مردی متمول و قدرتمندم که در فاصلهی سالهای ۱۲۹۹ تا ۱۳۱۹ در یک حرمسرای زنانهی ایرانی واقع در مجموعهای بزرگ در میان مادران متعدد و بیش از سی خواهر و برادر و دهها خدمتکار بزرگ شدهام.
شازدهای که در عین استبداد رفتاری روشنفکرمآب داشت، شرایط تحصیل را بهطور یکسان برای پسران و دختراناش فراهم میکرد و آنها را برای مقابله با آشوبها و حوادث آیندهی زندگی پرورش میداد. من در آغاز جوانی سنتهای متعصبانه را شکستم. در میانهی جنگ جهانی دوم از مرز ایران عبور کردم و از طریق هندوستان و اقیانوس آرام به ایالاتمتحدهی آمریکا رفتم و به نخستین دانشجوی ثبتنام شده در دانشگاه کالیفرنیا بدل شدم. در رشتهی مددکاری اجتماعی درس خواندم و پس از اتمام آموزش با شور و اشتیاق تمام و با آرزوی بنیانگذاری و ترویج رشتهی مددکاری در ایران، به کشورم بازگشتم و مدرسه مددکاری اجتماعی تهران را تأسیس کردم تا به یاری فقرا و محرومان و دردمندان سرزمینام مشغول شوم. در طول بیست سال، همراه دانشجویان و فارغالتحصیلان مدرسهام پیکاری قهرمانه با فقر، بیماری و افزایش بیرویهی جمعیت را در خانوادههای ایرانی آغاز کردم و در این راه شهرتی نسبی بدست آوردم. پس از فروپاشی رژیم شاه، مرا عنصری «ضد انقلابی» شناختند و تا آستانهی اعدام پیش رفتم که شرح آن ماجرای شگفت را در این کتاب خواهید خواند…»





Reviews
There are no reviews yet.