در این جلد کارآگاه سیتو و دستیارش چینمیادو برای حل معمایی عجیب و پیچدرپیچ در هوایی سرد و برفی راهی تبریز میشوند. فرمانده تروئنوس دستور داده که کارآگاه و دستیارش به تبریز بروند، چون آنجا دزدی عجیبی اتفاق افتاده است. کارآگاه سیتو اطلاعات اندگی از تبریز و تاریخ آن دارد او گمان میکند که مشروطه اسم یک آدم است. فرمانده برایش توضیح میدهد که مشروطه یه اتفاق تاریخی مهم در ایران است.
مدال یادبود ستارخان و گلولهی طپانچهی باقرخان، درست از وسط موزهی خانهی مشروطهی تبریز ناپدید شدهاند. آن هم در حالی که نگهبان موزه حواسش به همهچیز بوده و هیچ نشانهی واضحی از دزدی دیده نمیشود. البته به جز اینکه جناب دزد محترم در جای خالی چیزهایی که دزدیده، یک مدل آدامس قدیمی و گیاهی به اسم سقز باقی گذاشته است!
کارآگاه که چیزی از ماجرای مشروطه و ستارخان و باقرخان نمیداند، هنگامی که وارد موزه میشود و مأمور پلیس میگوید: «به ما کمک کنید بفهمیم کی جرئت کرده مدال یادبود ستارخان و گلولهی تپانچهی باقرخان رو بدزده!» رو به پلیس میکند و میگوید: «آقای ستارخان و باقرخان کدوم یکی از شمایید؟» و پلیس مجبور میشود برای او دربارهی این شخصیتهای تاریخی توضیح بدهد. درست در همین لحظات که اطلاعات تاریخی کارآگاه در حال کامل شدن است تا به طور جدی وارد حل پرونده بشود، همهچیز بههم میریزد؛ خانم پیری به ادارهی پلیس مراجعه کرده و میگوید کسی از خانهاش لنگهکفشهای عزیزش را دزدیده است. دزدی که به طرز مشکوکی فقط کفشهای او را دزدیده است و به کفشهای شوهرش اصلا دست نزده است.
«سیندرلا در تبریز» مخاطبان نوجوان با داستانی جذاب، کارآگاهی و طنز هم سرگرم میکند و هم با تاریخ و مکانهای تاریخی و پوشاک و غذا و… شهر تبریز آشنا میکند.






Reviews
There are no reviews yet.